لطیفه | شک نكن، خيلی الاغی!

لطیفه | شک نكن، خيلی الاغی!

شخصی متكبر كه برای خود جايگاه مهمی مي‌ديد، در حرم حضرت رضا(علیه السلام) به فكر فرورفت كه من در پيشگاه حضرت چه مقامي دارم. با خود گفت: اولين كلمه‏ ای كه يك نفر به من بگويد، نشان‌دهنده مقام من باشد. همین‌طور كه ايستاده بود زنی از كنارش عبور كرد. او به تصور اين‌كه همسر خودش […]

شخصی متكبر كه برای خود جايگاه مهمی مي‌ديد، در حرم حضرت رضا(علیه السلام) به فكر فرورفت كه من در پيشگاه حضرت چه مقامي دارم. با خود گفت: اولين كلمه‏ ای كه يك نفر به من بگويد، نشان‌دهنده مقام من باشد.
همین‌طور كه ايستاده بود زنی از كنارش عبور كرد. او به تصور اين‌كه همسر خودش است گفت: بايست با هم برويم خانه. زن برگشت و به او گفت: خيلی الاغ هستی!

ناگهان شك كرد كه آیا همين كلمه نشان‌دهنده مقام اوست یا خیر؟

زن برگشت و گفت: شک نكن، خيلی الاغی!

 

(مجموعه فيش هاى تبليغى حجت الاسلام قرائتی ، خاطرات‏ و لطايف، ص ۱)

 

داستانی از کتاب «منظومه جهاد»، بخش: موانع جهاد و مبارزه – تکبر

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*