داستان |  شهید مطهری را با اعتراض پیاده کردم

داستان | شهید مطهری را با اعتراض پیاده کردم

در راه سخن از روحانی مبارزی شد که من به او خیلی علاقه داشتم. شهید مطهری شروع کرد به بدگویی کردن از او. با ناراحتی ایشان را پیاده کردم.

داشتم رانندگی میکردم که استاد مطهری را دیدم. سوارش کردم. در راه سخن از روحانی ای شد که من او را انقلابی میدانستم. ناراحت شدم وقتی دیدم استاد این گونه پشت وی بدگویی میکند. با اعتراض ایشان را از ماشینم پیاده کردم. بعد از انقلاب آن روحانی مبارز شد جزء حامیان بنی صدر، بعدش هم از مخالفان انقلاب شد. بصیرت و تیزبینی شهید مطهری مثال زدنی بود.[۱]

[۱]. حاشیه های مهم تر از متن، ص ۱۹۶؛ به نقل از خاطره ها، ص ۱۷۹

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*