داستان | تکیه بر ظالم

داستان | تکیه بر ظالم

پيامبری از بنی اسرائیل وارد شهری شد، ناگهان دید عالمی به طرز بدی مرده است، تعجب كرد که چرا بايد به اين نحو بميرد؟ و پس از آن مطلع شد كه حاكم ظالم آن شهر مرده و تشييع جنازه ی با تشريفات از او كرده اند! با خدا مناجات كرد و بيان داشت...

نقل شده كه پيامبری از بنی اسراييل وارد شهری شد، در همان ابتداي ورود ديد كه يك عالم عابد و زاهدی زير آوار رفته و سرش بيرون مانده بود كه مورچه ها سرش را خورده بودند. تعجب كرد از اينكه عالم عابد و زاهدی كه ۷۰ سال در راه خدا قدم برداشته و رياضت كشيده است، چرا بايد به اين نحو بميرد! و پس از آن مطلع شد كه حاكم ظالم آن شهر مرده و تشييع جنازه ی با تشريفات و مهمی از او كرده اند! با خدا مناجات كرد و بيان داشت: «خدايا چه حكمتی در كار است؟ عالم زاهد بايد آنگونه بميرد و حاكم ظالم اينگونه با عظمت و جلال دفن شود؟! خطاب شد آن عالم چند روز قبل حاجتی داشت و براي رفع آن به اين حاكم ظالم مراجعه كرد، نبايد چنين مي كرد «وَ لا تَرْكُنوا اِلَي الَّذينَ ظلموا فتمَسَّكُمُ النّارُ» سوره هود آیه ۱۱۳٫ و اين ظالم حاجت او بر برآورده كرد و به گرفتاريش رسيدگی نمود، پس آن عالم كيفر دارد و براي اينكه كيفرش به قبر و برزخ و قيامت كشيده نشود در اين دنيا مجازاتش كرديم و آن ظالم نيز از آنجا كه ظلمهای فراوان كرده بود، نتيجه ی اين كار خوبش را (برآورده كردن حاجت عالم) در همين دنيا به او داديم و نخواستيم كه پاداشش را در عالم آخرت به او بدهيم؛ لذا آن تشريفاتی را كه برای اين حاكم قائل شدند نتيجه و پاداش آن خدمتی بود كه به آن عالم كرده بود.

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*